دانش های زبانی و ادبی فارسی دوم راهنمایی
تاريخ : | نویسنده : علیرضا فرخ زاده

تحوّل در کلمات

کلمه ها در طول زمان دچار تغییر و تحوّل می شوند . گاه این تغییر در تلفّظ آن هاست؛مانند خانِه که در قدیم خانَه گفته می‌شده است و گاهی این تحوّل در معنی آن هاست مثلاً کلمه ی ((دولت)) که امروزه به معنی مجموعه ی افراد اداره کننده ی کشور به کار می رودر قدیم به معنی ((سعادت و نیک بختی)) بوده است.

جناس آن است که نویسنده یا شاعربه منظور زیبا کردن سخن، کلماتی را بیاورد که دارای چند حرف هم

جناس

جنس باشند( به عبارت دیگر این کلمات از نظر تلفّظ به هم نزدیک و از نظر معنی از هم دور هستند.) ؛ مانند   کلمات

خط دار زیر :

کفر است در طریقت ما کینه داشتن  *      *     *     *   آیین ماست سینه چون آیینه داشتن

  خار کش   پیری   با  دلق  درشت    *      *     *     *    پشته ای خار همی برد به پشت



تاريخ : | نویسنده : علیرضا فرخ زاده

اضافه کردن واژه ها

هرگاه بخواهیم برای کلمه ای توضیح بیشتری بیاوریم و یا ویژگی های آن را بیان کنیم ، واژه ای به آخر این کلمه اضافه می کنیم ، در این حال معمولاً یک کسره آخر کلمه ی اول گذاشته می شود و هر دوکلمه را روی هم ((ترکیب)) می‌نامیم. مانند:

 شعر                شعرِ سعدی                 کتاب               کتابِ سودمند

اگر در پایان کلمه‌ی اول سه حرف (( ا ))، (( و ))، (( ه )) باشد، بین دو کلمه به جای کسره ، حرف (( ی )) قرار داده می‌شود؛ مانند :

دریای پهناور  -  آهوی صحرا  -  خانه‌ی بزرگ.


 اگر واژه‌ی دوم هر ترکیب صفت باشد یعنی یکی از ویژگی های کلمه ی قبل مانند : رنگ، اندازه، جنس، شکل و... را بیان کند ، کلمه ی اول را موصوف ، کلمه ی دوم را صفت و ترکیب را وصفی می نامند ؛ مثال:قلم بزرگ 


  و  اگر  واژه ی دوم  صفت  نباشد نام گذاری تغییر می کند  ؛  یعنی کلمه ی اوّل را  مضاف ، کلمه ی دوم  رامضاف الیه وترکیب را اضافی می نامند ؛ مثال:    قلم    کودک

شرح حال

 اگر نویسنده شرح حال خود را بنویسد، به آن ((زندگی نامه ی خود نوشته)) یا ((اتو بیوگرافی)) می‌گویند.

 اگر نویسنده شرح حال شخص دیگری را بنویسد،به آن ((زندگی نامه)) یا ((بیو گرافی)) می‌گویند.



تاريخ : | نویسنده : علیرضا فرخ زاده
 ماضی ساده ماضی استمراری

ماضی ساده  از انجام کاری در زمان گذشته خبر می دهد ؛ مانند: آموخت ، رفتید.

طرز ساخت : بن ماضی + شناسه

ماضی استمراری از کاری خبر می دهد که در گذشته انجام یافته و تکرار شده است. مانند: می رفتی ، می خواندند.

طرز ساخت : می + بن ماضی + شناسه

نامه های تاریخی

بعضی از نامه هایی که شخصیّت های مشهور تاریخی نوشته اند موجب تحوّلات بزرگی شده است مانند: نامه های پیامبر (ص) به سران کشورها، نامه‌ی سلیمان (ع) به ملکه‌ی سبا و نامه ی امام خمینی به رهبر شوروی

 



تاريخ : | نویسنده : علیرضا فرخ زاده
 کلمات ساده - کلمات غیر ساده

کلمه های ساده تنها یک جزء دارند مانند: ایران ، باغ ، استخراج

کلمات غیر ساده بیش از یک جزء دارند و بر دو نوع هستند کلمات مشتق و کلمات مرکّب؛

کلمات مشتق: این کلمات از یک جزء معنادار و یک یا چند((وند)) تشکیل شده اند؛  مانند:

خرّمی = خرّم(جزء معنادار)   + ی (پسوند)  ،   با خرد =  با(پیشوند)   +  خرد(جزء معنادار)

کلمات مرکّب: این واژه ها بیش از یک جزء معنادار دارند و دارای ((وند)) نیستند ؛ مانند:

کتاب‌خانه = کتاب(جزء معنادار)  +  خانه(جزء معنادار)   ،   پاک آیین = پاک(جزء معنادار)  +  آیین(جزء معنادار)

تکرار حرف ( واج آرایی )

 گاهی شاعر حرفی را در یک بیت چند بار تکرار می کند و این تکرار باعث زیباتر و خوش آهنگ تر شدن  شعر

می شود ؛ مانند: تکرار ((خ)) و ((ز))در این بیت :  

خیزید و خز آرید که هنگام خزان است     *   *   *      باد خنک از جانب خوارزم وزان است




تاريخ : | نویسنده : علیرضا فرخ زاده
  جابه جایی کلمات

گاهی در ترکیب های وصفی و اضافی دو واژه را جابه جا می کنند در نتیجه واژه های جدیدی ساخته می شودو گاه موجب زیبایی در کلام می شود ، به مثال های زیر توجّه کنید:

ترکیب اضافی "سرای دانش " به کلمه ی مرکّب  "دانش سرا " تغییر یافته است و یا ترکیب وصفی " قامتِ بلند "که به کلمه ی مرکّب " بلند قامت " تبدیل شده است.

نشانه ی قلّاب

گاهی ویراستار یا شخصی دیگر ، یک یا چند کلمه به نوشته ی اصلی اضافه می کند و برای این که خواننده بداند این کلمات از نویسنده ی اصلی نیست ، آن ها را داخل قلّاب  قرار می دهد.




تاريخ : | نویسنده : علیرضا فرخ زاده
 ادبیّات پایداری

شاعران و نویسندگان آزادی خواه دست به آفرینش آثاری می زنند که از مقاومت، شکیبایی، ایثار و شهادت سخن گفته شود و در واقع مردم را به پایداری در برابر ستم و بیداد دعوت می کنند ، به این گونه نوشته ها ، ادبیّات ((پایداری)) یا ((مقاومت)) می گویند.مانند: شعر ((پرنده ی آزادی)) از محمود درویش



تاريخ : | نویسنده : علیرضا فرخ زاده
 جای اجزای جمله در زبان های مختلف

در زبان های مختلف محلّ اجزای جمله با هم فرق دارد  مثلاً فعل در زبان فارسی پایان جمله ، در زبان انگلیسی معمولاًپس از نهاد و در زبان عربی معمولاً آغاز جمله آورده می شود  ومترجمان به این نکته باید توجّه داشته باشند.



تاريخ : | نویسنده : علیرضا فرخ زاده

اين شعر که توسط يک کودک اِفريقايي نوشته شده و استدلال شگفت‌انگيزي داره، کانديداي شعر برگزيده‌ی سال 2005 شده:

وقتي به دنيا ميام، سياهم، وقتي بزرگ ميشم، سياهم،
وقتي ميرم زير آفتاب، سياهم، وقتي مي ترسم، سياهم،
وقتي مريض ميشم، سياهم، وقتي مي ميرم، هنوزم سياهم...
و تو، آدم سفيد،
وقتي به دنيا مياي، صورتي‌اي، وقتي بزرگ ميشي، سفيدي،
وقتي ميري زير آفتاب، قرمزي، وقتي سردت ميشه، آبي‌اي،
وقتي مي ترسي، زردي، وقتي مريض ميشي، سبزي،
و وقتي مي ميري، خاکستري‌اي...
و تو به من ميگي رنگين پوست!!!!!؟؟؟.........

 

When I born, I black
When I grow up, I black
When I go in Sun, I black
When I scared, I black
When I sick, I black
And when I die, I still black

And you White Fellow
When you born, you pink
When you grow up, you white
When you go in sun, you red
When you cold, you blue

When you scared, you yellow
When you sick, you green
And when you die, you grey

And you calling me coloured?

 



تاريخ : | نویسنده : علیرضا فرخ زاده

 دانش های زبانی و ادبی درس اول


نكته اول:

در سال گذشته خوانديم كه جمله از  نهاد  و  گزاره  ساخته مي شود .  

مثال :  انقلاب اسلامي ايران حادثه بزرگ قرن است .

همانگونه كه مي بينيد ، گزاره از اجزايي تشكيل مي شود.مهم ترين جزء گزاره فعل است.

يكي ديگر از اجزاي گزاره ي جمله ي بالامسند است.در اين مثال حادثه بزرگ قرن مسند است.

فعل سه وي‍ژگي دارد :                                   الف)شخص                      ب)شمار                            ج)زمان

شناسه

بن

شمار

شخص

زمان

فعل

- يم

شناس

جمع

اول شخص

مضارع

بشناسيم

 

 

نكته ي  دوم :

سال گذشته با مفهوم زبان و ادبيات و تفاوت آن دو آشنا شديم.ميدانيم كه ساختمان

زبان از عناصري تشكيل مي شود.واژه ها و جمله ها ي  زبان مانند ظرفند...

هر ظرف پيمانه گنجايش خاص خود را دارد و ميتواند چيز هايي را در خود جاي دهد.

كلمات و نوشته هاي ما هم ظرف هايي هستند كه فكر و باور ما را در خود جاي ميدهند.

پس ما بايد هنگام خواندن هر اثر و شنيدن گفتار و كلام هر شخص ، با درنگ و تأمل،

زمينه ي  فكري آن را جست و جو كنيم ...

 

 


نهاد و گزاره و نهاد اجباری


نهاد کلمه یا گروهی از کلمات است که درباره آن خبری می دهیم . نهاد صاحب خبر است . به عبارت دیگر نهاد قسمتی از جمله است که درباره آن خبری می دهیم.

گزاره خبری است که درباره نهاد داده می شود. به عبارت دیگر گزاره ، بخش اطلاع دهنده خبر است.هر گزاره یک فعل دارد

در جمله های زیر

علی آمد.

علی نهاد و آمد گزاره است

هوا روشن شد

هوا نهاد و روشن شد گزاره است

پرویز کتاب را به علی پس داد

پرویز نهاد و کتاب را به علی پس داد گزاره است.

آقای ناظم نامه را به محمود داد

آقای ناظم نهاد و نامه را به محمود داد گزاره است

پدر محمود بیرون را تماشا می کرد

پدر محمود نهاد و بیرون را تماشا می کرد گزاره است.

در بیشتر جمله ها نهاد پیش از گزاره می آید.

هر گزاره یک فعل دارد.

نهاد در بیشتر اوقات با فعل خود مطابقت دارد. یعنی اگر نهاد مفرد باشد فعل نیز مفرد است و اگر نهاد جمع باشد فعل نیز جمع است: مانند مثال زیر

زنبور عسل شیره گلها را می مکد.

زنبور عسل ( نهاد ) مفرد است و می مکد ( فعل ) نیز مفرد است

زنبورهای عسل شیره گل ها را می مکند.

زنبورهای عسل ( نهاد ) جمع است و می مکند ( فعل ) نیز جمع است.

نهاد اجباری:

 شناسه را نهاد اجباری می گوئیم. نهاد اجباری همیشه همراه با فعل است. به عبارت دیگر شناسه نشانه فعل است و شخص فعل را تعیین می کند.

 

تعریف فعل


 معمولا در انتهای جمله می آید و بر خلاف کلمه های دیگر صرف می شود. به تنهایی و یا به کمک وابسته هایی بر چهار مفهوم دلالت می کند:

1- یکی از مفهوم های زیر به شکل مثبت یا منفی.

  الف) انجام دادن یا انجام گرفتن کاری

  ب) واقع شدن کاری بر کسی یا چیزی

  پ) پذیرفتن حالتی یا صفتی

  ت) نسبت دادن صفتی به کسی یا چیزی

2- در فعل مفهوم شخص وجود دارد یعنی گوینده فعل را به خود نسبت دهد یا به شخص دیگری.

  الف) اول شخص یا متکلم

  ب) دوم شخص یا شنونده یا مخاطب

  پ) سوم شخص یا غایب یا دیگر کس

3- در فعل مفهوم مفرد یا جمع بودن وجود دارد.

4- فعل زمان را نیز نشان می دهد.

  الف) زمان حال

  ب) زمان گذشته

  پ) زمان آینده

 

بن فعل

بن مضارع: ساخت های زمان حال (مضارع) و امر از آن ساخته می شود.

ساخت های زمان حال و امر

اجزایی که پیش از بن می آید

بن مضارع

اجزایی که پس از بن می آید.

می

خور

م

می

خور

ی

می

خور

د

ب

خور

ید

ب

خور

ند

بن ماضی: ساخت های زمان گذشته و آینده از آن ساخته می شود.

ساخت های زمان های گذشته و مستقبل 

شناسه:

جزئی که در فعل شخص را نشان می دهد.

شخص

مفرد یا جمع

شناسه

در فعلی که زمان حال را نشان می دهد

در فعلی که زمان گذشته را نشان می دهد

اول شخص

مفرد

( -َم)

خورَم

خوردَم

دوم شخص

مفرد

( -ی)

خوری

خوردی

سوم شخص

مفرد

( -َد)

خورَد

خوردی

اول شخص

جمع

( -یم)

خوریم

خوردیم

دوم شخص

جمع

( -ید)

خورید

خوردید

سوم

جمع

( -َند)

خورَند

خوردن

 مصدر:

کلمه ای که مفهوم اصلی فعل را بی آنکه زمان و شخص آن مشخص باشد می رساند.

  بن ماضی + -َن          خورد + -َن = خوردن

مصدر جعلی:

از کلمه ای مثل اسم فعل بسازیم مصدر آنرا جعلی گویند.

  (((اسم = ین مضارع) + ید = بن ماضی) + -َن = مصدر)

   چرب + ید + -َن        بلع + ید + -َن

اجزای پیشین:

 بسیاری از افعال علاوه بر شناسه اجزای دیگری هم دارند مانند “می”، “ب”، “ن” و در قدیم “م” و “همی” و چون در آغاز فعل می آیند آن ها را اجزای پیشین می نامیم.

ساختمان فعل:

فعل در زبان فارسی از جهت ساختمان به دسته های زیر تقسیم می گردد.

فعل های ساده: مصدر آن بیش از یک کلمه نباشد: آفریدن گرفتن

فعل های پیشوندی: فعلی که از یک پیشوند و یک فعل ساخته شده باشد: برداشتن، در افتادن، فرو رفتن

فعل مرکب:  فعلی که از ترکیب یک صفت یا اسم با یک فعل ساده ساخته شده باشد: پراکنده ساختن، زمین خوردن.

فعل های پیشوندی مرکب: از ترکیب یک اسم، یک پیشوند و یک فعل ساده ساخته می شود

 

 



تاريخ : | نویسنده : علیرضا فرخ زاده

به نام حضرت دوست

     نكته اول

 

به اين كلمه ها توجه كنيد...

 مسلم                                 مسلّم      

مبين                                      مبيّن

                                                  

همانطور كه مي بينيد اين واژه ها شكل نوشتاري يكساني دارند اما در تلفظ و معنا  

با يكديگر متفاوتند...آن چه به ما در تشخيص آنان به ما كمك ميكند كاربرد آنان در جمله

است و از همه مهمتر ميتواند نشانه تشديد باشد...

مسلم اول شه مردان علي است.

مسلّم است كه شه مردان علي است.

و... 

نكته دوم

به مصراع هاي زير توجه كنيد:

-ذات او دروازه شهر علوم .

-چون خليل از شعله گل چيدن خوش است.

شاعر يا نويسنده گاهي براي زيباتر ساختن و تاثير گذاري بيشتر به طور غير مستقيم

به آيات الهي-روايات-احاديث-داستان ها و ... اشاره مي كند.

به اين شيوه بهره گيري از كلام تلميح مي گويند

 

تلمیح

تلمیح در لغت به معنای «به گوشۀ چشم نگریستن» است و در اصطلاح، اشاره به آیه، حدیث، مَثَل، داستان یا شعری مشهور با حداقل كلمات است تا با تداعی شدن آنها مقصود گوینده واضح‌تر شود. به تلمیح «ارسال ملیح» نیز گفته‌اند؛ مانند بیت:

جهان پیر است و بی‌بنیاد از این فرهادكش فریاد            كه كرد افسون و نیرنگش ملول از جان شیرینم

كه به داستان شیرین و فرهاد اشاره دارد.

در تلمیح دو صنعت تشبیه و تناسب (مراعات النظیر) وجود دارد؛ بین مطلب گوینده و آن‌چه به آن اشاره می‌كند، وجه شبه و بین اجزای داستان تناسب وجود دارد؛ مانند این بیت حافظ:

سوخـتم در چاه صــبر از بهر آن شــمع چـگل          شـاه تركان فارغ است از حال ما كو رستمی

كه بین عاشق شدن و رنج‌های گوینده و رنج بیژن در عشق منیژه شباهت و بین چاه و چگل و شاه تركان و رستم تناسب وجود دارد.

تلمیح با صنایع اقتباس و تضمین و ارسال المثل، وجوه اشتراك و افتراقی دارد. عمده‌ترین تفاوت آنها این است كه در این صنایع آیه، حدیث، مثل یا شعر یا بخشی از آنها به طور كامل نقل می‌‌شود، ولی در تلمیح تنها به آنها اشاره می‌گردد. وجه اشتراك تلمیح با اقتباس و تضمین و ارسال‌المثل‌ این است كه در همۀ آنها، گوینده برای تأكید بر معنی یا تكمیل آن، به چیزی خارج از متن اشاره می‌كند.

هدف تلمیح، بالا بردن یا ایجاد زبان شعری، اغراق در اثبات صفتی برای ممدوح یا معشوق، ایجاز، تمثیل، ایجاد زبان رمزی یا مقاصد دیگر است.

اقسام تلمیح :

1- اسلامی         2- ملی و حماسی

در دوره‌ها و سبك‌های گوناگون شعر فارسی، تلمیحات اسلامی با بسامد متفاوتی آمده‌اند. در شعر شاعرانی چون سنایی و عطار و مولانا، بیشترین و نیكوترین تلمیحات اسلامی را می‌توان یافت. در سبك هندی، كاربرد تلمیحات اسلامی هم‌ چنان رونق داشت. در دورۀ بازگشت ادبی كاربرد آن كم شد. در شعر نو تلمیحات اسلامی كمتر دیده می‌شود.

بیشتر تلمیحات اسلامی در ادب فارسی، به احوال و اقوال پیامبر اكرم به خصوص معراج آن حضرت، احوال و اقوال حضرت علی (علیه السلام) و خلفا، رویدادهای مهمی چون واقعۀ كربلا، داستان‌های قرآنی دربارۀ سرگذشت پیامبران  اشاره می کند. تلمیحات ملی و حماسی در آثار شاعران عهد سامانی و حتی اوایل دورۀ غزنوی، یعنی قبل از قرن پنجم، نسبتاً فراوان است، در آثار شاعران قرن چهارم و نیمۀ اول قرن پنجم توجه به اساطیر ایرانی بیشتر شد، ولی در نیمۀ دون قرن پنجم تلمیح به اساطیر ایرانی و اعلام حماسی كم شد.

در سبك عراقی، شاعران به ندرت به اساطیر ایرانی اشاره می‌كردند. در سبك هندی كاربرد تلمیحات ملی و حماسی رونقی نداشت. در دورۀ بازگشت، به سبب پیروی از اسلوب شاعران كهن سبك خراسانی، دوباره تلمیح به داستان‌های ایرانی رواج یافت. در شعر نو تلمیح به اعلام حماسی و داستان‌های ملی كم شد،ولی تلمیحات جدیدی به داستان‌ها، وقایع و شخصیت‌های ایران باستان در شعر نو وارد شد.

تلمیحات ملی و حماسی بیشتر به داستان‌های شاهنامه؛ نظیر بیژن و منیژه، رستم و آرش کمان­گیر اشاره دارد. تلمیحات اسلامی بیشتر در غزل و مثنوی كاربرد دارند.

تلمیحات ملی و حماسی بیشتر در قصیده، به ویژه در بخش پایانی آن به كار می‌رود و شاعر از این طریق ممدوحش را بر شخصیت‌هایی كه به آن اشاره كرده است، ترجیح می‌دهد.

شاعران در استفاده از تلمیح در یك سطح نیستند؛ كاربرد آن به عوامل متعددی از جمله اطلاعات میان علمی و فرهنگی شاعر بستگی دارد. لازمۀ دریافت تلمیح نیز اشتراك فرهنگی و اشتراك اطلاعات گوینده و شنونده است.

تلمیح گاه آشكار است، مانند: یوسف گم گشته بازآید به كنعان غم مخور

و گاه مبهم، مانند: این مــگر آن حــكم باشــگونه ي مصر است

كه شنونده با تأمل بسیار در می‌یابد كه شاعر به داستان یوسف و زلیخا و زندانی شدن غیر عادلانۀ یوسف اشاره كرده است.(باژگونه:وارونه)

 



ابزار رایگان وبلاگ

طراحی سایت